انقلاب اسلامی ، کُنش ها و واکُنش ها

دفتر مطالعات سياسی و بين المللی وزارت امورخارجه

داريوش سجادی

پائيز 1369

 

مقدمه:

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نقطه عطف حائز اهمیتی در تحولات سیاسی و اجتماعی منطقه خاورمیانه بشمار می رود.

بی دليل هم نيست که از فردای سقوط ژاندارم خاورميانه در ایران و متعاقب به هم خوردن توازن نیروها در منطقه، ایران به جهت برخورداری از موقعیت حاد و خاص ژئوپلتیک خود در صدر تحلیل ها و فعل و انفعالات سیاسی و دیپلماتیک جهان سیاست قرار گرفت و عمده تلاش ها در نظام بين الملل معطوف به مهار یا تحدید انقلاب ايران در مرزهای ملی ـ اش شد.

ايران بدليل برخورداری از جاذبه هائی ذاتی منطقاً نمی توانست در ديپلماسی جهانی مورد اغماض قرار گيرد.

جاذبه هائی از قبيل:

ـ اشراف کامل بر شمال خلیج فارس، که بعنوان گلوگاه عمده تامين انرژی موجود جهان حائز اهمیت شایان است.

همجواری با اتحاد جماهیر شوروی وقت در مرزهائی بطول تقریبی 2000 کیلومتر.

ـ وسعت خاک و کثرت جمعیت و تنوع جغرافیائی و محیطی و تعدد منابع معدنی و کانی.

در کنار چنين جاذبه هائی سلوک سياسی استقلال طلبانه نظام برآمده از انقلاب اسلامی که برخوردار از موضعی تهاجمی نسبت به نظام دو قطبی وقت بوده و اساساً از برسميت شناختن مناسبات حاکم در جهان پولارايز استنکاف می ورزيد باطناً ايران را برخوردار از اتهام سنگينی از جانب دو ابرقدرت وقت می کرد تا نسبت به آن بی تفاوت نباشند.

جمهوری نوپای اسلامی ايران در سال 57 از سوئی متهم بود با اسقاط رژيم حافظ منافع آمريکا در منطقه بويژه بعد از اشغال سفارت آن کشور در تهران ضمن شکستن اقتدار و پرستيژ بين المللی واشنگتن بصورتی تمام قد سينه به سينه کاخ سفيد هل من مبارز طلبی کرده و موجوديت و مشروعيت سلطه آمريکا در جهان را زير سوال می برد و از جانب ديگر تهران با بهره برداری حاذقانه از «فرصت» اشغال سفارت آمريكا، امکان آن را يافته تا در بطن حاكميت نظام دو قطبی، ابتكار عمل را از دست جنبش های كمونيستی خارج کرده و  موجوديت خود را پيشگام تر از كمونيست هائی كه پيش از اين طلايه دار نبرد با امپرياليست ها در صف نخست مبارزه بودند، به افکار عمومی جهان تحميل کنند.

اهميت اين جايگزينی از آن جهت بود كه كمونيست ها همواره در مسير مبارزه خود با جهان كاپيتاليست مدعی بودند در اين مبارزه «دين افيون توده هاست» و نهايتاً بنفع اردوی کاپيتاليسم عمل می کند، اما اکنون خود را مواجه با انقلاب و نظامی مذهبی می ديدند كه بسيار جسورانه تر از آنها به مصاف با امپرياليست ها رفته.

 

چنين هويتی به اندازه کافی به هر دو قطب قدرت در نظام بين المللی وقت (واشنگتن و مسکو) انگيزه می داد تا متفقاً بدنبال مهار و به سازش کشاندن اين حکومت نامتعارف و سرکش از مناسبات ديکته شده ايشان برآيند.

 

[واقعيتی که 28 سال بعد از پيروزی انقلاب اسلامی دکتر حسن روحانی رئيس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام طی سخنرانی در مراسم شب عاشورای سال 85 بخوبی بر آن صحه گذاشت آنجا که در تبيين چرائی قيام سومين امام شيعيان تصريح داشت:

در حادثه عاشورا، يزيديان برای مشروعيت‌ خود امضای امام حسين(ع) را می ‌خواستند و قصد داشتند خود را با اين كار تثبيت و ارزش‌های خود را در جامعه تثبيت كنند. .. امروز نيز دنيای غرب امضای جمهوری اسلامی ايران را می خواهد و می گويد نظام بين‌الملل بايد به رهبری غرب و آمريكا باشد و هركس آن را امضا نكند، ياغی است و از قانون بين‌الملل فاصله گرفته ... غربی ‌ها می گويند نبايد هيچ حركت، نهضت و قيامی عليه مسير غرب بوجود آيد ... اگر ملت، نظام و حكومتی عليه آن‌ها باشد و جلوی تثبيت آن‌ها را بگيرد برای آنها غيرقابل قبول است و می گويند ارزش حاكم، ارزش غرب است و عمر ارزش‌های ديگر سپری شده و تنها ارزش نوين آن‌ها بايد جايگزين ارزش‌های سنتی شود... همانطور که حركت امام حسين (ع) نقطه مقابل اهداف اُمويان بود و  آن‌ها می ‌خواستند با بيعت از امام حسين(ع) مشروعيت‌يابی كنند. همانطور که حسين بن علی نيز می ‌خواست با بيعت نكردن و علنی كردن اين مساله از خلافت اموی مشروعيت‌زدائی كند ...  ايشان مي‌خواستند نشان دهند نظام خلافت اُمّوی نه مشروعيت دينی و نه مشروعيت سياسی دارد و برای انسان‌های صاحب فكرنيز دارای مقبوليت اجتماعی نيست.]

 

طبعاً با توجه به اهداف و اصول و  پیام و عملکرد انقلاب اسلامی ایران که جملگی ابرام بر ارائه الگوی زيست سياسی مستقل و نفی سلطه گری و سلطه پذیری  داشت، سه مخاطب اصلی این انقلاب:

ـ ایالات متحده آمریکا، مدعی اول کسب منافع منطقه.

ـ اتحاد جماهیر شوروی، مترصد همیشگی نفوذ و سلطه در خاورميانه.

ـ دولتهای مرتجع و وابسته در خاورميانه که ضربه پذیرترین کانون حاکمیت های موجود محسوب می شدند.

 با احساس خطری موجه از ناحيه «تهران انقلابی» ضمن فرورفتن در یک هیستری عميق نسبت به انقلاب ايران اقدام به تلاشی هماهنگ و گسترده بمنظور ممانعت از تحرک اين دومينوی خطرناک در منطقه کردند.

آنچه که در این تحقیق برآن اهتمام گردیده، بررسی اجمالی تاثیر و تاثرات انقلاب اسلامی ایران در ساختار سیاسی- اقتصادی منطقه مسلمان نشین خاورمیانه است که در ذيل عنوان «قبض و بسط انقلاب» کوشش شده تا سیاست های متخذه در قبال انقلاب ايران از جانب ايالات متحده آمریکا مورد بررسی قرار گيرد.


 

«قبض و بسط انقلاب»

 

با پایان جنگ جهانی دوم و استقرار نظام دو قطبی، ایالات متحده با تکیه بر توانائی های اقتصادی و نظامی خود در رقابت با مسکو به تلاش همه جانبه ای جهت بسط و گسترش سلطه و نفوذ خود در جهان دست زد.

 

عمده سیاست هائی که واشنگتن بمنظور تامین منافع سیاسی و اقتصادی خود در قبال اتحاد جماهير شوروی و هر نوع الگوی حکومتی مستقل از ساختار ليبرال دموکراسی آمريکائی اتخاذ کرد متکی بر دو محور « فرسایش اقتصادی» و « وحشت منطقه ائی» بود، تا از اين طريق بتواند در بلند مدت مخالفان خود را به زانو درآورد.

واشنگتن در تحقق محور نخست (فرسايش اقتصادی) عمدتاً نيروی محرکه خود را ناظر بر فرسايش  و استهلاک ظرفيت های اقتصادی  دشمنانش کرده تا از طریق کانالیزه شدن سرمایه دولت های سرکش در مجرای نظامی گری بتواند در بلند مدت ضمن امحا و اضمحلال زیر ساخت های اقتصادی «کشور مزبور» دست ايشان را در تامين طرحهای عمرانی و رفاهی خود بسته و از اين طريق اقدام به ایجاد بحران انگیزشی نزد شهروندان آن حکومت کند.

هدف غائی در چنين راهبردی دخول تحمیلی حکومت ناسازگار با هژمونی آمريکا به دايره بسته نظامی گری بمنظور خسته کردن حاميان چنان حکومتی بود تا در نهايت بتواند با فشار اقتصادی سيستم را دچار استحاله «اولويت بقا» کند.

 

واشنگتن همچنين و همواره با تکیه بر سیاست «وحشت منطقه ائی» کوشيده با تمسک به خلق يا القای وجود «خطر دشمن» در حافظه کشورهای حاشيه آن دشمن فرضی، تداوم منافع خود را تامین نماید. در این رويکرد عمده هدف بر این اصل استوار است تا با ایجاد و دامن زدن به ترسی ولو کاذب نزد کشورهای حاشیه، ايشان را در توهّم بحران امنیتی از ناحيه کشور سرکش قرار داده تا از اين طريق بتواند:

 

اولاً- توجیه مناسبی جهت حضور نیروی نظامی خود به بهانه،حفظ و تامین امنیت در منطقه ایجاد کند.

 

ثانياًً- انگیزه کافی برای کشورهای حاشیه آن «فوبيا» فراهم کرده تا ايشان بمنظور تامین و افزايش ضريب امنیت خود، روی به سیاست نظامی گری آورده تا از اين طريق نيز واشنگتن بتواند محمل مناسب جهت فروش تسليحات گسترده کارتل های نظامی خود را فراهم کند.

 

شوروی، نيکاراگوئه و ايران سه نمونه برجسته از اتخاذ دو راهبرد فوق توسط واشنگتن در تاريخ معاصر است.

 

شوروی

صرف نظر از ماهيت فلسفی انقلاب اکتبر شوروی، واقعيت تاريخی مؤيد آنست که  حکومت تازه تاسيس جماهير سوسياليستی شوروی در حوزه آرمان های اجتماعی ـ اش برخوردار از جذابیتی خاص برای کشورهائی بود که از ناحيه سياست های استعماری غرب در رنج و فشار بودند.

به زعم واشنگتن این الگو می توانست خطری جدی برای منافع سیاسی و اقتصادی جهان آزاد تلقی شود. لذا ایالات متحده با بهره گیری از «سیاست فرسایش» کوشيد شوروی را بشکلی اجتناب ناپذیر درگیر یک مسابقه تسلیحاتی مضاعف کرده تا در  بلند مدت ضمن پوساندن توان و ظرفيت های اقتصادی جامعه شهروندی شوروی از طريق نظامی گری و عدم توجه يا عدم امکان توجه به مسائل رفاهی شهروندان (بدليل تحميل اولويت نظامی گری) نوعی پراگماتیسم ناخواسته را نيز به دولتمردان مسکو دیکته کند.

بی مناسبت نيست چنانچه  پروستاریکای گورباچف به پراگماتیسم ترجمه شود،چرا که عملاً  محصول پروستاريکا از بطن دست برداشتن مسکو از آرمان های فرا ملیتی خود و روی آوردن به سیاست «حفظ نظام» متولد شد.

چنين فرجامی نتیجه محتوم تحمیل سیاست رقابت تسلیحاتی بود که آمریکا در قبال آن توانست حکومت شوراها را نزد شهروندانش از طریق عدم پرداختن و یا توانائی پرداختن به مطالبات جامعه از مشروعيت و کارآمدی بياندازد.

 

در همين راستا است که «گودوف» سفیر وقت شوروی در تهران در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه ابرار مبنی بر تناقض میان سخن ادوارد شوار نادزه، وزیر وقت امورخارجه شوروی مبنی بر عدم دشمن بودن آمریکا برای مسکو با اصل مبارزه طبقاتی مارکسیست ها می گويد:

«در حال حاضر تمدن غنی بشریت با خطرات بسیاری مانند خطر جنگ هسته ای، وجود وسایل نابودی دسته جمعی، مشکلات ناشی از آلودگی محیط زیست، مسئله قحطی و فقر که به کشورهای در حال رشد مربوط است مواجه می باشد، بنظر ما همه این مسائل و مشکلات بر مبارزه طبقاتی ارجحیت دارد.»

همچنانکه «ادوارد شوارد نادزه» وزير خارجه وقت شوروی در مصاحبه با تلويزيون NBC در تاريخ يازدهم دسامبر1989 اعتراف می کرد که: «شوروی ديگر آمريکا را دشمن خود نمی داند» و «ميخائيل گورباچف» نيز به صرافت افتاده بود که: «ما سوسیالیسم را ترجیح می دهیم اما عقایدمان را به کسی تحمیل نمی کنیم، بگذار هر کس انتخاب خود را داشته باشد ... سوسیالیسم تنها راه حل جهانی نیست بلکه یکی از راه حل های ممکن است و بعبارت دیگر هر کشوری حق دارد هر روشی را که رشد اقتصادی اش ایجاب می کند انتخاب کند.»

ايشان همچنين در سخنرانی معروف خود در کنگره حزب کمونيست صریحاً اعلام می کند:

«ما می خواهیم آمریکا را از نعمت داشتن یک دشمن محروم کنیم»!

 

پيام مستتر در اين گزاره آن است که گورباچف اذعان می دارد: وجود دشمنی مانند شوروی برای آمریکا بمثابه یک «نعمت» تامین کننده منافع واشنگتن بشمار می رفته.

تمامی این اظهارات را می توان فرجام طبیعی اتخاذ سیاست «فرسایش اقتصادی» واشنگتن عليه شوروی تلقی کرد که بالاجبار دولتمردان کرملين را درگیر يک مسابقه تسلیحاتی کاذب با واشنگتن طی سال های پس از جنگ جهانی دوم کرد.

 

در همين رابطه است که آقايان «شوارد نادزه» و «آندره گرومیکو» وزرای خارجه سابق و اسبق جماهير شوروی در تبیین این سیاست اظهار داشتند:

 

شوراد نادزه:

 تنها طی 20 سال گذشته رویاروئی با غرب، موجب آن شد تا دولت شوروی 700 میلیارد روبل خرج هزینه های نظامی کند و این مبلغ بیش از حدی است که برای تامین برابری و توازن با غرب ضرورت داشت.

(سخنرانی در کنگره بيست و هشتم حزب کمونيست 8 جولای90)

 

آندره گرومیکو:

 اگر از آخرین تکنولوژی ها استفاده کنیم و عکسی که حجم تدارکات نظامی آمریکا و هم پیمانان آن در سطح جهانی را نشان دهد بگیریم، چشم اندازی می بینیم که هر شخص بیطرفی را به وحشت می اندازد، چرا که چشم اندازی از موشک هائی باچند کلاهک هسته ای، بمب افکن های استراتژیک، ناوگان های عظیم، صدها پایگاه در اطراف جهان و انبار بزرگی از همه نوع تسلیحات پدیدار می شود. اما در اینجا گفته خواهد شد درباره شوروی و تمام تسلیحاتی که در زمین و هوا و زیر دریا دارد چه می گوئید؟ پاسخ ما این است: بله ،ما نيز در همه جا این تسليحات را داریم اما این به اختیار و انتخاب ما نبوده است.

(برگرفته از کتاب خاطرات گروميکو)

 

از جانب دیگر واشنگتن با اتخاذ سیاست «ترس منطقه ای»  تلاش کرد تا ضمن بیش از حد بزرگ جلوه دادن خطر شوروی، مستمسک و توجیه مناسبی جهت حضور نیروهای نظامی خود در اروپای غربی و خاورميانه و شرق آسيا، تحت پوشش «ناتو» «سنتو» و «سيتو» ایجاد کرده تا ضمن قرار دادن مجموعه این کشورها زیر چتر حمایتی خود، بار سنگین خریدهای تسلیحاتی کشورهای حاشیه را نيز بر آنها تحمیل نماید.

نگاهی به آمار فروش تسلیحات و سرمایه گذاری نظامی کارتل های نظامی آمریکا در ناتو و سنتو و دیگر پیمانهای نظامی منطقه ای دوران جنگ سرد مؤيد توفيق سیاستی است که هدف دو گانه زير را تعقيب می کرد:

 

ـ فروش گسترده تسلیحات بمنظور بالا بردن ضریب امنیت برای کشورهای حاشیه.

ـ ایجاد انگیزه برای حضور و دخالت و لشکر کشی های فصلی ارتش آمريکا.

 

نوام چامسکی در تشریح این سیاست می گوید:

از نقطه نظر برنامه ریزان ایالات متحده، نه کمونیسم، نه سوسیالیسم، نه دمکراسی رادیکال نه سرمایه داری، و نه هیچ چیز دیگری که بخواهد راه مستقلی را انتخاب کند قابل تحمل نیست، اینها خطراتی بودند که می بایست کنترل شوند و نه تجاوز شوروی.

(چامسکی ـ قدرت و ايدئولوژی)

 

کاخ سفيد نهايتاً با تمسک به دو سیاست مزبور بعد از یک جنگ سرد 45 ساله توفيق آن را پيدا کرد تا جمهوری نو پای سوسیالیستی شوروی که ادعای ارائه راه و الگوئی حکومتی مستقل از جهان امپرياليسم نزد کشورهای مستعمره و جهان سوم را داشت،مُبـّدل به شوروی دهه هشتادی کند که با دست برداشتن از کلیه شعارهای  های فراملیتی خود، صرفا بدنبال حفظ نظام داخلی خود باشد.

 

نیکاراگوئه

از آغاز روی کار آمدن ساندنيست ها در ماناگوآ، با عنایت به ساختار سیاسی و اهداف و اصول آرمانی انقلابیون نیکاراگوئه که به زعم واشنگتن می توانست بعنوان یک ویروس قابل اپیدمی در آمريکای مرکزی آسيب رسان به  منافع آمریکا شود،  دولتمردان کاخ سفيد با اتخاذ همان راهبرد دوگانه: «فرسايش اقتصادی» و «وحشت منطقه ای» به مقابله با آن رفتند.

 

واشنگتن با استفاده از درگیری نظامی و تجهیز کونتاراها و درگیر ساختن آنها با دولت نوپای ماناگوا عملاً جلوی رشد اقتصادی این کشور را گرفت و با تحميل یک  جنگ ده ساله به نيکاراگوئه، نهايتاً توانست انقلابيون ساندنیست را از درون مضمحل و با ایجاد بحران انگیزشی نزد بدنه انقلاب، ابزار حکومت را از درون ساقط و در یک انتخابات دمکراتیک! با استفاده از فشار اقتصادی و جنگ و درگیری خسته کننده و توانفرسا آرای سربازان انقلاب نيکاراگوا را بنفع «چامورا» مصادره کند.

 

سال 1989یک پزشک آمریکائی در مصاحبه با مجله «نیوتایمز» پس از بازگشت از یک سفر چند ساله از نیکاراگوئه در تشریح این انقلاب می گوید:

آرمان های نخست انقلاب نیکاراگوئه به فراموشی سپرده شد و اکنون صرفا «بقا» مایه مباهات شده. مبارزه با بیسوادی و طرح های بهداشت همگانی که مایه شکوه و درخشندگی دوره بعد از سوموزآ بود، سرانجام قربانی جنگ کماندوئی ده ساله ای شد که ما آمريکائی ها از آن حمایت می کنیم.

(دکتر کوئل کاميل ـ نيوتايمز ـ اوت 89)

 

همچنین در جزوه ای که تحت عنوان «براندازی نظام ساندنیست ها» در سال 1984 توسط CIA چاپ و درماناگوآ پخش شد، بصراحت جهت دامن زدن به جو نارضایتی عمومی آمده:

یکی از راه های واژگون کردن حکومت جبار مارکسیستی نیکاراگوئه احتکار خواربار است.

 

اين امر مؤيد آن است که ایالات متحده همواره در حاشيه تحمیل جنگ يا فضای جنگی به دشمنانش، می کوشد در بلند مدت با تحميل فشار اقتصادی بر توده های حامل انقلاب ايشان را دچار بحران انگيزشی کند.

 

انقلاب اسلامی ایران

مواجهه ايالات متحده با انقلاب اسلامی ايران نيز نمونه برجسته ای از عزم واشنگتن بمنظور تعديل و مهار انقلابيون در ايران با اتخاذ سياست فرسايش و وحشت بود.

با اين تفاوت که تا قبل از حاکميت رژيم جمهوری اسلامی در ايران، واشنگتن بی تمايل به وحشت اعراب منطقه از خطر اسرائيل نبود چرا که در قبال چنين وحشتی ضمن آنکه می توانست خود را بعنوان «برادر بزرگ تر» به هر دو طرف مناقشه (اعراب و اسرائيل) تحميل کند، هم زمان از توجيه مناسب برای حضور تمام قد در منطقه و فروش تسليحات به دو طرف درگير برخوردار می شد. ليکن با پیروزی انقلاب اسلامی ، آمریکا با جديت توأم با موفقيت کوشيد جمهوری اسلامی ايران را بدیل وحشت اعراب از اسرائيل کند.

پیرو اتخاذ چنین سیاستی بود که از فردای پیروزی انقلاب در ایران روند بهبود مناسبات اعراب با اسرائیل شدت گرفت و متقابلاً رادیکالیزم اسلامی از نوع ايران در سکوی وحشت اعراب قرار گرفت.

در همان مقطع بود که بعد از امضای قرارداد کمپ ديويد «مروان قاسم» وزیر خارجه وقت اردن طی مصاحبه مطبوعاتی در کويت به صراحت اعلام داشت:

رژیم اردن حضور جمهوری اسلامی ایران در لبنان را خطرناکتر از لشکر کشی رژیم اسرائیل به لبنان می داند.

 

بر همین محور بود که مشاهده شد اسرائیلی که بیش از چهل سال اصلی ترین دشمن خلق عرب معرفی می شد، پس از پیروزی انقلاب در ایران همان کشورهائی که زمانی مصر را بخاطر امضای قرارداد کمپ دیوید از جامعه عرب طرد می کردند، اکنون گوی سبقت را از یکدیگر جهت رابطه با اسرائيل ربوده  و سازمان آزادیبخش فلسطین قطعنامه 242 شورای امنیت را پذیرفته و اندک اندک روند بهبود مناسبات با «تل آویو» و پذیرش اسرائیل بعنوان یک واقعیت مطرح شد و در اجلاسیه سران عرب در بغداد (17ماه می سال 1990) مبارزه با اصول گرائی اسلامی در صدر دستور کار آن اجلاس قرار گرفت.

در واقع آمریکا تلاش کرد با تمسک به این شیوه همان کاری را که با شوروی در اروپا کرد در این منطقه نیز تکرار کند:

 

ـ سیل فروش تسلیحات نظامی خود به کشورهای حاشيه ايران.

ـ ایجاد انگیزه برای حضور مسلط خود در خاورميانه.

 

واشنگتن همچنين توفيق آن را يافت تا در تعقيب سیاست  «فرسایش اقتصادی» نظام برآمده از انقلاب اسلامی ايران را با تحمیل یک جنگ فرسایشی هشت ساله با عامليت ارتش صدام، عملاً از پرداختن به مسائل داخلی خود باز داشته تا بدين طريق ضمن مشغول کردن ایران در یک جنگ ناخواسته با تحمیل فشار سنگین مخارج جنگ مانع از بازسازی و باز پروری و تامين رفاه شهروندان ايرانی توسط حکومت نوپای انقلابيون در تهران شود.

 

بنابر اظهارات روغنی زنجانی رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه:

جنگ تحمیلی خسارات مستقیم و غیر مستقیم سنگینی بر ساختار زیر بنائی و تولیدی اقتصاد ایران که در نتیجه سیاست های اقتصادی قبل از انقلاب نيز بشدت وابسته و آسیب پذیر بود، وارد آورد. خسارات وارد بر اقتصاد ایران در اثر جنگ تحمیلی از شهریور 59 تا تیر 67 بالغ بر 65 هزار و 353 میلیارد و 400 میلیون ریال بوده که از این مقدار 30 هزار و 811 میلیارد و 400 میلیون ریال آن خسارت مستقیم است.

 

اين در حالی است که واشنگتن گذشته از تحميل جنگ همين هدف را با اعمال تحريم های اقتصادی عليه ايران دنبال کرده و می کند.

واشنگتن می کوشيد با تحمیل فشار و سختی و تورم و گرانی از طریق جنگ و محاصره اقتصادی و بلوکه کردن سرمایه ها  و دارائی های ایران، ضمن ایجاد وازدگی در بدنه توده ای انقلاب ايران، ارکان اين انقلاب را از درون پوسانده و بی  پشتوانه گرداند تا در نهایت یا آن انقلاب را به زانو درآورد و يا آن را از حالت نهضتی به نظام محوری مبدل نماید. نظامی که دست از آرمان ها و اصول خود  کشیده و تنها صرف «حیات» هدف اصلی آن باشد.

 

هاشمی رفسنجانی:

 تنها راهی که برای غرب باقی مانده هجوم به «ام القرای» جهان اسلام یعنی جمهوری اسلامی است، اما آنها دیگر راه های ناموفق کودتا و اعمال تروریستی را تجربه نخواهند کرد بلکه شرارت های فعلی آنها جنبه اقتصادی دارد تا مردم ما را به تنگ آوردند.

(رئيس جمهور وقت طی سخنرانی در اجتماع مردم مشهد 24 تير69)

 

در همان مقطع «مهدی کروبی» رياست وقت مجلس در تبیین این سیاست طی سخنرانی در جمع عشاير استان فارس (31/ارديبهشت/69) اظهار می داشت:

ما اصلا در پی جنگ نبودیم. ما برنامه سازندگی کشور را داشتیم، جهاد سازندگی راه انداختیم تا به روستاها بروند و به سازندگی مناطق محروم روستاها بپردازند، آموزش و پرورش را برنامه ریزی کرده بودیم تا اقصی نقاط این کشور را آموزش دهد و در یک کلام پس از پیروزی انقلاب فقط برنامه سازندگی داشتیم تا اینجا را به یک کشور آباد تبدیل کنیم اما دشمن برای آنکه به مقصد سازندگی نرسیم در راستای توطئه های خود از نوکران داخلی گرفته تا ترور شخصیت ها، کودتا و از آن مهم تر از جنگ تحمیلی استفاده کرد و در اجرای برنامه های ما مانع ايجاد کرد.

 

مواضع جناح های سیاسی داخلی

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و فراغت انقلابيون از  ناآرامی های دوران رياست جمهوری ابولحسن بنی صدر و سرکوب جنگ مسلحانه مجاهدين خلق، دو جناح سياسی حامی انقلاب که پيش از اين در کنار يکديگر و متفقاً به دفاع از مواضع انقلاب می پرداختند تدريجاً از يکديگر فاصله گرفته و اين بار با بيرق اختصاصی خود وارد تعاملات سياسی کشور شدند.

اين دو جناح که بعد ها از ايشان تحت عناوين چپ و راست نام برده می شد تا پيش از اين مشترکاً در قالب حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی (دوران حضور آيت الله راستی کاشانی) فعاليت داشتند.

در تبيين ماهيت سياسی اين دو گروه، دست راستی ها را می توان قائلين به اشانتيون کردن ((Echantillon انقلاب (مدل سازی و نمونه سازی از انقلاب) و دست چپی ها را طیف متمايل به آگراندیسمان کردن (Agrandissement) انقلاب( وسعت بخشیدن به انقلاب) نامگذاری کرد.

 

(هر چند بعدها و از دل انتخابات مجلس پنجم جناح جديدی با گرايش تکنوکراتيک نيز از درون نيروی های سياسی حامی انقلاب تحت عنوان کارگزاران سازندگی نيز جوشيد)

 

در انديشه قائلين به اشانتیونيزه کردن انقلاب، نفس عمل بر این اصل استوار بود که وظیفه اصلی برای انقلاب آنست تا بتواند نظام حکومتی برآمده از انقلاب را بعنوان یک نمونه یا الگو و مدل موفق در ساختار سیاسی اجتماعی منطقه تثبيت نمايد.

طرفداران این جريان اعتقاد داشتند چنانچه ایران اسلامی را بتوان بعنوان یک مدل و کشور نمونه از طريق بازسازی پایه های صنعتی و اقتصادی و کشاورزی و سياسی مُبدل به کشوری آباد ساخت و آنرا بشکلی برجسته در منطقه مسلمان نشین خاورمیانه مطرح کرد، این عمل بمعنای صدور واقعی انقلاب است و طبعاً مسلمانان منطقه با الگو برداری از این نمونه شخصاً بدنبال انقلاب ایران خواهند آمد.

 

اکبر هاشمی رفسنجانی، شاخص ترين طرفدار این تفکر در سال های نخست رياست جمهوری خود اظهار می داشت:

امید می رود در ده سال سازندگی با بکارگیری منابع طبیعی و تجهیزات لازم شاهد بهبود وضع اقتصادی متعادل اجتماعی باشیم و بتوانیم این کشور را به صورت یک «نمونه اسلامی» و انقلابی به دنیا معرفی کنیم.

(سخنرانی در جمع معاونين استانداری ها ـ 29ارديب