مصاحبه با ژاپه يوسفی، بنيان گذار تلويزيون هما پيرامون سياست خارجی جمهوری اسلامی ايران

 

داريوش سجادی:

آقای يوسفی، نزديک به 6 ماه از تعطيلی تلويزيون هما می گذرد. طی اين مدت فرصت نشد تا با جنابعالی به گفتگو بنشينيم. پيش از اين امکان آن را داشتيم تا در مقابل دوربين تلويزيون هما با يکديگر صحبت کنيم اما به هر حال دست تقدير (!) آن تريبون را از ما گرفت.

طی اين مدت مسائل مختلفی در رابطه با مناسبات ايران و آمريکا و بحران عراق و پرونده انرژی اتمی اتفاق افتاد که بخاطر دارم در دوران فعاليت هما بارها در مورد آن با يکديگر گفتگو کرديم.

من مشخصاً مايلم به چند گفتگوی قبلی خود با جنابعالی اشاره کنم که جنابعالی طی آن توصيه هائی در خصوص مسائل سياسی ايران را مطرح کرده بوديد و اکنون گذشت زمان تا حدود زيادی مؤيد صحت آن مطالب شده.

اما اجازه بدهيد قبل از هر چيز پرسش نخست خود را متوجه تلويزيون هما کنم.

جنابعالی از ابتدای تاسيس اين رسانه 3 هدف کوتاه مدت و ميان مدت و بلند مدت را برای آن تعيين کرده بوديد.

اين سه هدف عبارت بودند از:

ـ اطلاع رسانی دقيق

ـ تنش زدائی از مناسبات ايران و آمريکا

ـ آشتی ملی

اکنون و بعد از تعطيلی تلويزيون هما تصور می کنيد اين رسانه تا چه اندازه به اهداف خود نزديک شد؟

 

ژاپه يوسفی:

ابتداً مايلم مراتب خرسندی ام بابت فراهم شدن فرصت اين گفتگو را که ولو بصورت مجازی امکان طرح پاره ای از مواضع و سخنانم با هموطنان عزيز را مهيا کرده، اعلام کنم.

اما در پاسخ به پرسش شما بايد به اطلاع هموطنان گرامی برسانم که شخصاً برای تاسيس تلويزيون هما سوای آن سه هدفی که شما به آن اشاره کرديد يک دليل شخصی نيز در ميان بود که بشدت به آن مُقيـّد بودم.

اين را برای نخستين بار است که با هموطنانم در ميان می گذرام و آن اينکه پروژه تلويزيون هما بيشتر محصول نذری بود که اينجانب با خدای خود داشتم.

ماجرای آن نذر هم آن بود که در ژانویه سال 2004 میلادی دختر خردسال من متاسفانه مبتلا به سرطانی بدخيم و بسيار خطرناک شد تا حدی که پزشکان بصراحت گزينه از دست دادن جگر گوشه ام را نيز دور از انتظار نمی دانستند.

در آن شرايط بحرانی که تصادفاً همزمان با مراحل اوليه تند شدن برخوردهای دولت نو محافظه کار آمريکا با ايران بود، عاجزانه در پيشگاه خداوند سلامت فرزندم را  طلبيدم و نذر کردم چنانچه اين بلا از سرم بگذرد با راه اندازی تلويزيون هما در حد وسع و توان خود بهترين و بيشترين فعاليت بمنظور جلوگيری از جنگ ميان دو کشور را بکار بندم.

خوشبختانه فرزندم به لطف خداوند و همت پزشکان بسلامت از اين بلا عبور کرد و پس از آن بود که بمنظور ادای نذر خود اين رسانه را راه اندازی کردم.

نمی دانم فعاليت های تلويزيون هما بمنظور اجتناب از بروز جنگ ميان دو کشور تا چه اندازه مثمرثمر بود. اما هر چه بود محصول همه همت و توانم من بود. اگر قصوری بود قطعاً بدليل کم بضاعتی من بوده و چنانچه توفيقی هم در آن راه کسب شد شخصاً آن را بعنوان حداقل خدمتی می دانم که اخلاقاً ادای آن را برای تامين شادی و صلح ميان دو ملت و دو کشور ايران و آمريکا بر خود واجب می دانستم. 

اما گذشته از اين نيت شخصی و همانطور که جنابعالی نيز به درستی اشاره کرديد سه هدف اصلی را نيز در تاسيس تلويزيون هما وجه همت خود کردم.

در اينجا مايلم دليل اتخاذ اين سه هدف را برای آن رسانه شرح دهم.

من از ابتدای حرکتم بسمت تاسيس يک رسانه مانند هما معتقد بوده و هستم که دامن زننده به بخش بزرگی از اختلافات موجود ميان ايران و آمريکا فقدان کريدوری سالم و امين در امر اطلاع رسانی است. همين خلاء باعث شده و می شود تا بدخواهان با هر خبر و اطلاعات ناصحيح و بعضاً مغرضانه ای آتش خصومت و تيرگی مناسبات ميان دو کشور را شعله ورتر کنند.

من بارها در تلويزيون هما تکرار کردم و اينجا نيز تکرار می کنم که معتقدم دو ملت ايران و آمريکا در صورت ايجاد فضائی سالم و به دور از شيطنت دشمنان مشترک شان می توانند بهترين مناسبات را با يکديگر داشته باشند.

اين بمعنای عدم مخالفت من با برخی از سياست های غلط دولتمردان ايالات متحده نيست همچنانکه نمی خواهم چشم خود را بر روی پاره ای از تندروی های نالازم در ايران ببندم. بلکه حرف اصلی من آن بوده و هست که مردم دو کشور ايران و آمريکا مشترکات و منافع زيادی برای دوستی و تفاهم دارند.

بر اين اساس بود که در حد وسع و توان خود بمنظور پر کردن آن خلاء اطلاع رسانی تلويزيون هما را راه اندازی کردم و هر چند متاسفانه به دلائل زيادی موفق نشدم چراغ آن رسانه را روشن نگاه دارم اما کماکان نيز معتقدم اطلاع رسانی دقيق و امانتدارانه ای در سطح بين المللی و نزد رسانه های گروهی مسلط جهانی وجود ندارد.

کمااينکه شما در جريان بازداشت اخير ملوانان انگليسی توسط ايران مشاهده کرديد که چگونه کليت اين ماجرا توسط رسانه های غربی جلوه ای منفی و خصمانه عليه ايران پيدا کرد.

اين در حالی بود که همين رسانه ها اشاره ای شايسته به شکنجه هائی که در حق کنسول آزاد شده ايران که بيش از دو ماه گروگان نيروهای تحت حمايت آمريکا بود نکردند.

در مورد هدف دوم تلويزيون هما نيز (تنش زدائی از مناسبات ايران و آمريکا) مشاهده می کنيد که در حال حاضر تمام دنيا به اين صرافت افتاده اند که راه حل مشکلات منطقه اعم از بحران عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين و انرژی اتمی ايران مشروط به مذاکره دو کشور ايران و آمريکا و بهبود مناسبات ميان اين دو کشور است .

اين نشان می دهد ما نيز در تلويزيون هما از ابتدا راه حل صحيحی را انتخاب کرده بوديم.

قطعاً چنانچه تلويزيون هما همچنان برقرار بود، ما کماکان همان هدف را با جديت بيشتری دنبال می کرديم.

اما در مورد هدف سوم و يا همان آشتی ملی، من هميشه گفته ام که شخصاً هر دو کشور و ملت ايران و آمريکا را دوست داشته و دارم و در اين ميان به صفت ايرانی بودنم معتقدم مهم ترين گزينه در تامين منافع ملت ايران، همبستگی ميان مردم و گروه های سياسی درون کشور است که مانع از حمله آمريکا يا هر کشور ديگری به ايران خواهد شد. جلوگيری از چنان جنگی بنفع هر دو ملت ايران و آمريکاست و با سربلندی می گويم حرف من برای خوبی هر دو کشور بود و هست.

امروز باعث افتخار بنده و امثال بنده است که می بينم مسئولين کشور هم بر لزوم وحدت و همدلی مردم تاکيد کرده و مدام می گويند آمريکا بدنبال تفرقه بين مسئولين کشور است تا جائی که آيت الله خامنه ای هم سال جديد را سال وحدت ملی نامگذاری می کنند.

آيا اين چيزی غير از هدف اعلام شده ما در تلويزيون هما بود. نمی خواهم فخر بفروشم که طراح آن شعار يا هدف بنده يا تلويزيون هما بوده، گذشته از آنکه مهم هم نيست چه کسی اعتبار چنين شعار يا هدفی را کسب کند. مهم آن است که اين هدف محقق شود. اما شخصاً دولت ايران را فاقد ابزار مناسب جهت تحقق چنين هدفی می دانم.

ما در تلويزيون هما نخستين رسانه غير خودی و خارج از کشوری بوديم که بر طبل وحدت و همدلی ايرانيان کوبيديم.

به همين دليل بود که در هما ميزبان همه گروه های مشروع داخلی بوديم. جالب اينجاست که بعد از مصاحبه دو جانبه با برخی از سياستمداران داخل کشور، ايشان از هما تشکر می کردند که توانسته بود از کيلومترها دور از کشور زمينه گفتگو با دوستانی را فراهم کند که حتی همسايه يکديگر بودند اما با يکديگر بدليل فضاهای مجازی و تصنعی سياست گفتگو نمی کردند.

به همين دليل بود که بعضاً عموم گروه های سياسی داخل کشور تلويزيون هما را بعنوان رسانه ای منصف و بی طرف برسميت شناخته بودند.

من متاسفم که می بينم کماکان چنين ابزاری برای رشد و تعميق چنان همدلی و گفتگوی معطوف به آشتی ملی نزد گروه های سياسی موجود نيست و ای کاش هما می توانست آن چراغی را که خود روشن کرده بود، روشن نگاه می داشت.

ما در راستای تحقق طرح آشتی ملی ابتدا کوشيديم ضمن کسب اعتماد جميع گروه های سياسی داخل کشور، ميزبان رسانه ای نزد ايشان باشيم و در طرح خود درصدد بوديم تا در مرحله بعد حتی مخالفان درون مرزی و برون مرزی جمهوری اسلامی را نيز جهت گفتگو با عزيزان در داخل ميزبانی کنيم تا بلکه تدريجاً کدورت ها از بين رفته و مجموعاً و در کنار يکديگر بتوانيم برای پيشرفت و سعادت و سربلندی کشور تشريک مساعی کنيم.

متاسفانه بنا به هر دليلی اين توفيق را نيافتيم تا راه خود را تا انتها برويم و از جانب  مخالفان جمهوری اسلامی متهم به مزدوری حکومت در ايران شديم همچنانکه از جانب برخی از طرفداران جمهوری اسلامی نيز بدبينانه ملقب به ستون پنجم و جاسوس آمريکا بوديم.

نمونه آن عزيمت سه هفته ای بنده به ايران در خلال فعاليت تلويزيون هما بود که بلافاصله در بدو ورود مورد بازخواست و بازجوئی مسئولين مربوطه قرار گرفتم و در آمريکا نيز خودتان بهتر شاهديد چه مشکلاتی با FBI داشتيم.

علی رغم اين مجدداً از اين فرصت استفاده می کنم و به صراحت خطاب به مسئولين هر دو کشور در تهران و واشنگتن اعلام می کنم: مردم هر دو کشور ايران و آمريکا برای من عزيزند و شخصاً اگر فرصت مجددی پيدا کنم حاضرم 100 برابر بيش از هزينه های قبلی که برای راه اندازی تلويزيون هما متحمل شده ام،  مجدداً بابت هزينه آشتی ملی نزد ايرانيان و همچنين آشتی دو ملت ايران و آمريکا پرداخت نمايم.

من معتقدم مسئولين جمهوری اسلامی وظيفه دارند تا به کمک اپوزيسيون آمده تا ايشان بتوانند برای خود رهبران معقولی پيدا کنند و اين امر از طريق تريبونی مستقل مانند تلويزيون هما قابل تحقق بود تا ايشان ابتدا همه بغض خود را در آن تخليه کرده و نهايتاً معقولان ايشان بتوانند سکان رهبری سازمان ها و گروه های خود را در دست بگيرند.

ايران کشتی مشترک همه ايرانيان است و جملگی بايد برای سلامت آن همدلی و همراهی کنيم. اگر فضا را در اختيار معقولين نگذاريم بی صلاحيت ها و غوغا سالاران ميدان دار اين فضا خواهند شد همچنانکه طی ساليان گذشته شده اند.

مجموعاً برای خلاصه کردن پرسش شما بايد بگويم اينکه تا چه اندازه موفق به تحقق اهداف خود در تلويزيون هما شديم، پرسشی است که داوری آن با بينندگان تلويزيون هما است.   

 

داريوش سجادی:

ممنونم از پاسخ جامعی که داديد. اکنون همانطور که در مقدمه عرض کردم مايلم به ارزيابی نقطه نظرات جنابعالی در قبال مسائل سياسی بپردازيم.

همانطور که خود در پاسخ به سوال نخست فرموديد جنابعالی از طرفداران تنش زدائی از مناسبات دو کشور ايران و آمريکا بوده و تلويزيون هما را نيز به همين منظور راه اندازی کرده بوديد اما بخاطر دارم در خلال بحران عراق طی سال گذشته که زلمای خليلزاد سفير آمريکا در عراق متقاضی مذاکره با ايران در قبال بحران عراق شد، جنابعالی طی مصاحبه ای که با يکديگر داشتيم بشدت مخالف اين مذاکرات بوديد.

عنايت داريد که کماکان نيز دو کشور در عراق با يکديگر اختلاف نظر دارند و کماکان نيز مشکل عراق برای تهران و واشنگتن مرجع اختلاف نظر است. اما علی رغم اين شاهد هستيم نخستين دور از مذاکرات ايران با آمريکا  در مورد عراق با حضور معاون وزارت خارجه و سفير آمريکا در عراق در اسفند گذشته برگزار شد و ظاهراً دور دوم اين مذاکرات نيز بزودی برگزار می شود.

آيا جنابعالی کماکان مخالف مذاکره دو کشور بر سر بحران عراق هستيد؟

 

ژاپه يوسفی:

بله ـ من کماکان مخالف مذاکره دو کشور بر سر بحران عراق هستم. دلائل آن نيز روشن است:

اولاً عراق مشکل آمريکاست. بر اساس کدام دليل منطقی ايران در حالی که ده ها پرونده گشوده با آمريکا در خصوص مسائل ديگر دارد بايد ابتدا به حل مشکل آمريکا در عراق و نه مشکلات خود با آمريکا بپردازد.

چه دليلی دارد در موقعيتی که ايران از مشکلات بيشتری از ناحيه سياست های خصمانه و کارشکنی های دولت آمريکا در جهان برخوردار است، پيشقدم حل مشکل آمريکا در عراق شود؟

گذشته از آنکه مخالفت آن موقع من با مذاکرات ايران با آمريکا به دليل نزديکی انتخابات کنگره در آمريکا بود. با توجه به آنکه همه آمارها و نظرسنجی ها در آمريکا نشان می داد دمکرات ها (مخالفين گروه های جنگ طلب) در آن انتخابات پيروز خواهند شد، لذا بديهی بود در صورت تعلل ايران در مذاکره با آمريکا تا فردای انتخابات کنگره، موضع صلح طلبان و متقاضيان تنش زدائی ايران با آمريکا بدليل در موضع ضعف قرار گرفتن جنگ طلبان کاخ سفيد، تقويت می شد.

در حال حاضر نيز شخصاً مخالف مذاکره بين دو کشور در مورد عراق هستم.

اين مخالف منافع ملی ايران است تا در موقعيتی که شورای امنيت سازمان ملل پشت سر هم عليه ايران قطعنامه صادر می کند ما با آمريکا که محوريت صدور اين قطعنامه ها عليه ايران را به عهده دارد در مورد عراق مذاکره کنيم.

بنظر من در حال حاضر پيش شرط هر گونه مذاکره ايران با آمريکا  بايد توقف صدور قطعنامه های شورای امنيت باشد.

گذشته از آنکه معتقدم در موقعيت فعلی ايران منحصراً بايد بدنبال اتلاف وقت در تعاملات و تقابلات سياسی خود با آمريکا باشد. ايران نبايد در اين مذاکرات کمکی جدی به طرف مقابل کند چرا که به اندازه کافی خودش برخوردار از مشکلات جدی از ناحيه سياست های غلط آمريکا هست که راه حل آن نيز در دست آمريکائی هاست.

 

داريوش سجادی:

توجه داريد که در حال حاضر يکی از اصلی ترين موارد اختلاف بين ايران و آمريکا مسئله پرونده انرژی اتمی ايران است.

بخاطر دارم آخرين بار که در تلويزيون هما فرصت گفتگوئی دو جانبه داشتيم، آن مصاحبه مصادف شده بود با ارائه بسته پيشنهادی گروه 1+5 به ايران که طی آن غرب تعهداتی را از ايران خواسته بود و در ازای آن وعده دادن امتيازاتی به ايران را مطرح می کرد، از جمله تعليق غنی سازی اورانيوم در ازای دادن تضمين امنيتی به ايران.

در آن مقطع نيز جنابعالی برخلاف پاسخ دولتمردان جمهوری اسلامی راهبردی ديگر را به ايشان توصيه می کرديد مبنی بر پذيرش بسته پيشنهادی مشروط بر تحقق پيدا کردن همزمان تعهدات دو طرف.

بعنوان مثال تاکيد داشتيد اگر آنها قول رآکتور آب سنگين يا تضمين های امنيتی و يا کمک های اقتصادی را می دهند، ايران نيز بايد تعليق را مشروط به ادای هم زمان امتيازهای وعده داده شده غرب کند.

اکنون و بعد از گذشت نزديک به 8 ماه از آن تاريخ ملاحظه کردم آقای سلمان صفوی، برادر فرمانده سپاه پاسدران انقلاب اسلامی طی مصاحبه ای با راديو بی بی سی بنوعی همين ديدگاه را منتقل کردند مبنی بر آنکه اگر تعهدات دو طرف نقد باشد ايران حاضر است راجع به هر مسئله مربوط به انرژی هسته ای گفتگو کند. از جمله ايشان مشخصاً از لغو تحريم های اقتصادی آمريکا عليه ايران در ازای تعليق غنی سازی صحبت کرده اند.

با توجه به اينکه اکنون و بعد از گذشت 8 ماه می بينيم چنين ديدگاهی در بدنه برخی از مسئولين کشور رسوخ کرده تصور می کنيد غربی ها از چنين رويکردی استقبال می کنند؟

 

ژاپه يوسفی:

ببينيد همان موقع هم که من برخلاف پاسخ آقای لاريجانی که جوابيه ای 40 صفحه ای برای بسته پيشنهادی غرب دادند، تنها پيشنهاد پاسخی يک جمله ای به ايشان دادم مبنی بر آنکه ايران در ازای بسته پيشنهادی غرب صرفاً بگويد: ما اين پيشنهادها را می پذيريم و آماده ايم تا آنچه از ما خواسته شده است را انجام دهيم هر آنگاه که ايشان نيز آنچه به ايران پيشنهاد کرده اند را انجام دهند.

يعنی هر چيزی که از ايران خواسته شده در مقابل هر چيزی که به ايران وعده داده شده بصورت هم زمان ادا شود.

اين پاسخ در واقع يک «نه» ديپلماتيک بود با ظاهر «آری»!

چرا که کاملاً مشخص بود که بسته پيشنهادی غرب صرفاً بمنظور کسب پاسخ منفی ايران تهيه شده بود تا بدينوسيله بتوانندافکار عمومی دنيا را مجاب و متقاعد به ناهمراهی ايران با گروه 1+5 کنند.

من با توجه به تمايل غرب برای کسب پاسخ منفی ايران و مشخص بودن عدم تمايل غرب جهت انجام تعهداتش به ايران چنان پاسخی را به دولتمردان جمهوری اسلامی پيشنهاد می کردم تا بدينوسيله بتوانند از تله افکار عمومی که غربی ها برای ايران ترتيب داده بودند، کنار روند.

کمااينکه شما شاهد بوديد چند روز بعد از ارائه اين بسته و بعد از آنکه چنين توصيه ای از جانب ما در تلويزيون هما خطاب به دولتمردان جمهوری اسلامی مطرح شد، شورای امنيت سازمان ملل حتی قبل از آنکه پاسخ ايران را دريافت کند بلافاصله ضمن صدور قطعنامه ای ايران را مکلف کرد تا بدون هيچگونه شرطی غنی سازی را تعليق کند.

ظاهراً غربی ها متوجه نقطه ضعف بسته پيشنهادی خود در صورت پذيرش آن بسته از سوی ايران به شرط هم زمانی تحقق خواسته ها و پيشنهادهايشان شدند، به همين دليل شتابزده و بمنظور جلوگيری از چنين پاسخی از سوی ايران قطعنامه مزبور را تصويب کردند.

اکنون هم که اگر احياناً آقای صفوی و يا ديگر مسئولين کشور هر چند با 8 ماه تاخير به صرافت معامله نقد ـ نقد در مذاکرات اتمی خود با غرب رسيده اند منطقاً بايد از چنين رويه ای استقبال کرد. مهم هم نيست که چه کسی پيشنهاد دهنده آن بوده بلکه مهم تحميل اين رويکرد منطقی به طرف غربی از طريق همدلی همه مسئولين و مردم کشور با يکديگر در روند مذاکرات اتمی است.

 

داريوش سجادی:

يکی از دلائلی که بعضاً از جانب غرب در پرونده اتمی ايران بعنوان سوظن عليه ايران مطرح شده، نگرانی ايشان از حرکت تهران بسمت سلاح اتمی است. آيا اساساً اين نگرانی می تواند محلی از اعراب داشته باشد و گذشته از آن تصور می کنيد موضع مفيد برای ايران در خصوص برخورداری يا عدم برخورداری از سلاح اتمی چه می تواند باشد؟

 

ژاپه يوسفی:

من معتقدم ايران در پروژه اتمی خود بايد بر اساس مدل ژاپن حرکت کند و يا شايد بر همان اساس در حال حرکت می باشد.

در مدل ژاپن می بينيم اين کشور با تکيه بر کليه مسيرهای قانونی موجود در NPT تا 5 درصدی توليد سلاح اتمی پيش رفته.

اين بدان معنا است که قوانين NPT مشخصاً چنان اجازه ای را به اعضا می دهد تا  از حيث تکنيکی و فن آوری غنی سازی اورانيوم با طی مراحل کاملاً قانونی به 95 درصدی ساخت سلاح اتمی برسند. آن 5 درصد آخر صرفاً مربوط به افزايش درصد غنی سازی و کاربرد آن در سلاح اتمی است.

بديهی است به اين ترتيب ژاپن و هر کشور ديگری مانند ژاپن می توانند با تکيه بر قوانين آژانس قانوناً از پتانسيل برخورداری بالقوه سلاح اتمی بهره مند گردند.

اما نکته مهم آنست که ايران هنوز تا رسيدن به آن توانائی 95 درصدی فاصله دارد. لذا در موقعيت فعلی اعلام نگرانی غرب از تلاش ايران جهت ساخت سلاح اتمی بی دليل است.

شخصاً معتقدم در حال حاضر ايران می تواند با خروج از NPT کليه مسئوليت های حقوقی آژانس را از دوش خود بردارد اما در عين حال به کليه تعهدات آژانس پايبند باشد.

من معتقدم نگرانی اصلی غرب قبل از آنکه ناشی از فعاليت های مخفی ايران باشد، مربوط به فعاليت های آشکار وقانونی ايران است.

ببينيد ـ اگر بپذيريم نگرانی غرب از تلاش مخفيانه ايران جهت ساخت سلاح اتمی موجه و واقعی است در آن صورت چنانچه ايران تعليق غنی سازی را بپذيرد اين بدآن معنا است که در اين وضعيت ديگر بازرسی های سنگين بازرسان آژانس انرژی اتمی از تاسيسات اتمی ايران بلاموضوع می شود. طبعاً در چنان حالتی دست ايران برای ادامه فعاليت های مخفی که متهم به آن است در غيبت بازرسان بازتر خواهد شد.

 

اما چنانچه ايران با غرب به توافق برسد و طبق پيشنهادهای قبلی و حتی با پذيرش پروتکل الحاقی و بازرسی فراتر آژانس اقدام به غنی سازی کند، اين امر بمعنای آن است که فعاليت مخفيانه ای که ايران متهم به آن است، سخت خواهد شد و طبعاً در چنين حالتی اين بنفع غربی هاست تا بهتر بتوانند فعاليت های مخفيانه ايران را رد يابی کنند. در حالی که در صورت پذيرش تعليق غنی سازی و کمرنگ شدن نظارت بازرسان آژانس ايران از فضای امن تری برای فعاليت های مخفيانه برخوردار خواهد بود.

قطعاً غربی ها هم می پذيرند همکاری ايران با خواسته های آژانس بنفع ايشان است و اين امر می تواند اسباب دلنگرانی آنها را مرتفع کند. اما پرسش اينجاست که چرا غرب چنين رويکردی از جانب ايران را نمی پذيرد؟ پاسخ به اين پرسش را بايد در آن دانست که غرب قبل از آنکه نگران فعاليت مخفی ايران باشد نگران فعاليت آشکار و قانونی ايران است که امکان رسيدن به همان توان 95 درصدی غنی سازی اورانيوم را به ايران می دهد.

همه تلاش غرب ايجاد ممانعت برای ايران در رسيدن به چنان مرز قانونی است.

بر اين اساس است که می گويم اگر ما فعاليت مخفی داريم تعليق يا عدم تعليق غنی سازی فرقی برای فعاليت های مخفی ايران ندارد و آن فعاليت ها کماکان ادامه خواهد داشت. اينها نگران اصل فعاليت های علنی و و قانونی ما هستند.

لذا معتقدم ايران بايد با خروج از NPT سياستمدارانه ضمن  بازی با کارت «فعاليت های مخفی اتمی» اسباب دل نگرانی غربی ها را فراهم کند تا بدينوسيله به ايشان تفهيم شود: شرط بازگشت ايران به آژانس و رفع نگرانی شما از آن فعاليت های مخفی ادعائی، برسميت شناختن و پذيرش آن 95 درصد فعاليت قانونی است که کاملاً متکی به قوانين و حقوق و مصوبات پذيرفته شده آژانس انرژی اتمی برای اعضای آن است.

يعنی ايران بايد با استقبال از اتهام کاذب «فعاليت مخفی اتمی» ايشان را ترسانده و بر اساس اين «ترس» غربی ها را مُجاب به برسميت شناختن حقوق قانونی اش در آژانس کند.

 

داريوش سجادی:

اجازه بديد مجدد به مواجهات ايران و آمريکا بازگرديم.

مطلع هستيد که در نوامبر گذشته آقای جورج بوش استراتژی جديدی را در قبال بحران عراق اعلام کرد که وجه قالب آن استراتژی افزايش نيروی نظامی بمنظور تامين امنيت در عراق با سويه ای بعضاً ضد ايرانی بود. علی رغم اين تا اين تاريخ شاهد تحول چندان چشمگيری در ازای اين استراتژی نبوديم . تصور می کنيد رويکرد ايران در قبال اين استراتژی بعضاً ضد ايرانی چه می تواند باشد؟

 

ژاپه يوسفی:

اولاً من قائل به آنم که اطلاق لفظ استراتژی به آنچه که جورج بوش گفت غلط است. افزايش و گسترش نيروی نظامی در بغداد بمنظور تامين امنيت را در آرمانی ترين حالت تنها می توان بعنوان يک تاکتيک تلقی کرد و نه استراتژی.

گذشته از آن همين تاکتيک افزايش نيروهای نظامی از طريق خروج ايشان از پايگاه ها و پادگان ها و استقرار در سطح شهر، بمعنای افزايش ضريب آسيب پذيری آمريکا در عراق است، چرا که نيروهای ارتشی آمريکا را بعنوان طعمه ای سهل الوصول قابل دسترس برای تروريست ها می کند.

حال در صورتی که آمريکا بموازات اين تاکتيک تصميم به برخورد نظامی با ايران نيز بگيرد اين عملاً بنفع جمهوری اسلامی تمام می شود.

يعنی چنانچه واشنگتن تصميم به برخورد با ايران بگيرد يا بايد در همين شرايط موجود با ايران بجنگد که در آن صورت بدليل بالا بودن ضريب آسيب پذيری نيروهای نظامی اش، ايران می تواند با استفاده از جميع ظرفيت های خود در چنان جنگی ضمن بالا بردن تصاعدی تلفات ارتش آمريکا مشابه نبرد اخير اسرائيل با حزب الله لبنان، برنده نظامی ـ روانی چنين جنگی شود.

 

اما چنانچه واشنگتن تصميم بگيرد تا پس از معکوس کردن تاکتیک کنونی خود و بازگرداندن  نيروهايش از بغداد به قرارگاه های نظامی خارج از شهر، برخورد نظامی با ايران را  آغاز کند، در آن صورت ابتدا بايد شکست آخرين تاکتیک خود را بپذیرد و آن برای جورج بوش یک شکست بزرگ سیاسی خواهد بود.

 

از اين جهت چنين فرجامی را شکست بزرگی برای جورج بوش می دانم که در داخل ايالات متحده و خصوصاً نزد محافل سياسی، کمابیش همگان تاکتيک اعلام شده جورج بوش مبنی بر «پخش کردن نيروها در بغداد بمنظور تامين امنيت» را آخرین فرصت برای  اثبات موفقیت آمیز بودن پروژه حمله به عراق ارزیابی می کنند.

 

لذا و بر همين اساس آماده شدن برای حمله به ايران پس از بازگرداندن نيروهای نظامی آمريکا از بغداد موجب تلقی شکست آخرين تاکتيک جورج بوش در بحران عراق خواهد بود.

 

در چنين حالتی نيز ايران به راحتی اين توان را دارد تا با آرام کردن فضای خصومت خود با واشنگتن هم زمان با به شکست کشاندن «تاکتيک جديد جورج بوش درعر