قلمداران، هم قبيله اند.

 

ماحصل منازعات سه سال گذشته محافظه كارها با اصلاح طلبها علي رغم هزينه هاي گزافي كه سخاوتمندانه از خزانه امنيت ملي كشور خرج شد ، حداقل در راستاي شعار ايران براي همه ايرانيان و همگرائي و وحدت ملي مطروحه رئيس جمهور مؤثر واقع گرديد.

در حالت نرمال شايد سالها وقت نياز بود تا نيروهاي سياسي داخل حكومت با ديگراني كه ملي يا ملي ـ مذهبي قلمداد مي شدند به يك همنشيني ولو اجباري برسند.

اما اينكه امروز با مستمسك قرار گرفتن قشقرق كنفرانس برلين يوسفي اشكوري و محمود دولت آبادي و فريبرز رئيس دانا و عزت الله سحابي و مهرانگيز كار و... در كنار جميله كديور ، علي افشاري و عليرضا علوي تبار و حميد رضا جلائي پور و اكبر گنجي و ... در يك صف قرار گرفته و متفقاً به دفاع از اتهامات منتسبه و مشتركشان مي پردازند ، اين توفيق اجباري مي تواند نقطه عطفي براي مدارا و سازگاري جناحهاي درون و برون حكومت براي سلوك سياسي آتي شان واقع گردد.

همانطور كه امروز زندان اوين نيز سخاوتمندانه سلولهاي خود را مشتركاً و بدون تبعيض ميان زندانيان سياسي خودي و غير خودي تقسيم كرده و احمد زيد آبادي و يوسفي اشكوري و عباس اميرانتظام و ... «از جبهه ملـــي يا ملي ـ مذهبي ها» بي پروا در معيت عبدالله نوري و اكبر گنجي و ماشاالله شمس الواعظين و لطيف صفري و... «از جناحهاي نزديك به حاكميت»  دوران محكوميت خود را مي گذرانند و خارج از اوين نيز عموم گروهها و افراد و سازمانهاي سياسيِ جبهه مخالف محافظه كارها در بيانيـــه ها و دفاعيــه هاي خود از نيروهاي به زندان رفته شان ، بعضاً برخوردار از اشتراك لفظند.

در اين ميان « مسعود بهنود» تنها زنداني مهجور مانده ايست كه كمتر كسي رغبتي از خود جهت دفاع از وي و حقوق مترتبه اش نشان مي دهد.

آنانكه با قلم و نثرالخط اينجانب در مطبوعات ايران از سالهاي قبل آشنائي دارند ، بخوبي بر شدت مخالفتم با بهنود و مواضع و ديدگاههاي سياسي وي در مقالات چاپ شده ام در جرايد كشور وقوف دارند.

بهنود وقتي در مقاله « حكومت آسان بي آينده استـــش!» در ماهنامه آدينه در سال 70 آنطور بي انصافانه به جناح چپ مذهبي ايران تاخت ، صاحب اين قلـــــــــم بود كه در مقاله «آقاي بهنود دير رسيديد ، تمام شد!» پاسخي تند و در حد توان به ايشان داد .(1)

همانطور كه در مقاله « مرد بيست ميليون دلاري» انتقادم را متوجه ماشاالله شمس الواعظين (سردبير روزنامه جامعه و توس و نشاط و آزادگان) كردم كه عقبه جناح اصلاح طلب را بر روي قلم بهنود گشود (2) و يا در مقاله «آرزوها و واقعيت ها» پاسخ القاء شبهه و تحقير آيت الله خلخالي توسط بهنود به بهانه مصاحبه خلخالي با روزنامه فيگــــــارو و حمايتش از رئيس جمهور خاتمي ، خوب يا بد ! به نام اينجانب در مطبوعات كشور ثبت شد.(3) همچنانكه در مقاله « نسل از دست رفته» نيز بر نوع برداشت و تحليل خوش بينانه و سطحي وي از ايرانيان مقيم آمريكا تاختم. (4)

همه اينها از آنجهت لازم به يادآوري بود كه هم بهنود و هم به ديگران گوشزد شود كه نه اينجانب كمترين علاقه و قرابتي به بهنود و ديدگاههاي ايشان داشته و دارم و نه متقابلاً چنين توقعي را نيز از بهنود داشته ام .

گمان نيز ندارم نه بهنود و نه اينجانب بعد از اين نيز تمايل يا تقربي به مشي سياسي ـ مطبوعاتي يكديگر داشته باشيم!

ضمن اذعان به قوت و حلاوت قلم بهنود  (سواي انديشه مستتر در آن) نه علاقه اي به بهنود شدن داشته و دارم و قطعاً همين حق را نيز براي مشاراليه قائل بوده و هستم تا همه كراهت خود  از مشي سياسي ـ مطبوعاتي اينجانبان را « بفرض وجود چنين كراهتي» نزد خود تحفّظ نمايند.

اما همه اينها دليل بر آن نمي شود كه از حقوق صنفي و اجتماعي بهنود بعنوان  يك همكار در عرصه مطبوعات دفاع نكرده و همين توقع را از ديگر روزنامه نگاران متعهد كشور نداشته باشم.

بهنود مي تواند همواره بر عداوت قلمي اينجانب با گرايش مطبوعاتي خود حساب كند! همانطور كه بعنوان يك انسان ، هم وطن و همكار نيز از كمترين تلاشي جهت دفاع از حقوق اجتماعي و سياسي وي مضايقه نخواهم داشت .

حمايت از بهنود و ديگر همكاران مطبوعاتي نه براي كمترين تأثيرگذاري بر « تأتر در حال اجراي عدليه» بلكه وظيفه ايست براي اثبات هويت و موجوديت و حيات جامعه مطبوعاتي و تلاش براي آزادي زندانبانان ايشان از زندان جهل و تحجّر و كوته نظري.

 

داريوش سجادي

9/آذر/79

آمريكا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(1) ـ آقاي بهنود دير رسيديد ، تمام شد ـ روزنامه ابرار چاپ تهران (5/مرداد/70)

(2) ـ مرد بيست ميليون دلاري ـ روزنامه پيام آزادي چاپ تهران (16/آذر/78)

(3) ـ آرزوها و واقعيت ها ـ روزنامه روزنامه عصر آزادگان چاپ تهران (2/بهمن/78)

(4) ـ نسل از دست رفته ـ روزنامه پيام آزادي چاپ تهران (1/بهمن/78)