متن
کامل گفت و گوی مشروح «انتخاب»
با داریوش سجادی
آبان ماه ۱۳۸۵
خبرگزاري انتخاب
: داریوش
سجادی روزنامه نگار و تحلیلگر
مسائل سیاسی که دبیر سیاسی تلویزیون هما نیز بود، در
گفت و گویی مشروح با «رضا
سلیمانی» خبرنگار خبرگزاری «انتخاب» در غرب اروپا می
گوید: در مدت روی کار آمدن
آقای احمدی نژاد مواجه شدیم با ادبیات بدیع و جدیدی که
ایشان وارد گفتمان دیپلماتیک
ایران کردند که بعضا هزینه زا بود.بطور مثال ماجرای
هلوکاست یا محو اسرائیل از روی
نقشه ی زمین، به هیچ وجه در چهارچوب ادبیات سیاسی و
دولتمردانه نیست. قطعا من نمی
خواهم مشروعیتی به رژیم اسرائیل بدهم ، قهرا حرف های
جناب احمدی نژاد از نظر اصولی
حرف های درستی است، اما اینجا شأن دولتمرد است که مهم
به نظر می آید. اصولا آیا
دولتمرد حق دارد که هرگونه حرفی را بزند؟
متن کامل
این مصاحبه در پی می آید:
● ● ● انتخاب: جناب سجادی
مختصری از احوال خویش
بفرمایید بقولی فعالیت های
حرفه ای و هر آنچه مورد لزوم می بینید
● سجادی:
ابتدا تشکر می کنم از مجموعه
«انتخاب»، بابت فرصتی که در اختیار من گذارديد . در
پاسخ به پرسش شما نيز بايد
بگويم از آنجا که به صفت شغلی روزنامه نگارم و کاری هم
غیر از آن را بلد نیستم، لذا
اکنون نيز تنها روزنامه نگاری می کنم.
خوشبختانه یا
متأسفانه چه آن مدت که در
ایران بودم و چه طی 7 سال گذشته که بنا به دلایلی خارج از
کشورم ،کماکان متعهد به همان
حرفه ی روزنامه نگاری مانده ام.
اساساً فعالیت
نوشتاری من در حوزه ی
ژورنالیسم سیاسی با گرایش بر روی مسائل داخلی ایران بوده و
هست... در این 7 سال گذشته که
خارج از کشور بوده ام نیز همين گونه عمل کرده ام
... صرف نظر از اینکه از 18ماه
پیش وارد ژورنالیسم تصویری نیز شدم (اشاره به ارائه
برنامه ميزگرد سياسی تلويزنونی
هما) ولی عمده عمر فعالیت حرفه ای بنده در ژورنالیسم
مکتوب سپری شده .اما پس از
آنکه تلویزیون هما با تشریک مساعی بزرگوارانی چون ژاپه
یوسفی و دیگر دوستان راه
اندازی شد، توفیق پیدا کرم تا وارد عرصه ژورنالیسم
تصویری نیزشوم.
البته قضاوت در مورد کیفیت
برنامه ها و عملکرد رسانه ای هما را
بر عهده ی مردم می گذاریم، به
هر روی هنوز نیز به عنوان یکی از اصحاب مطبوعات در
حال فعالیت و خدمتگذاری هستم.
● ● ● انتخاب: جناب سجادی از
تلویزیون هما
گفتید، چه شد که رسانه ی های هما
تأسیس شد و اصولا چه نیازی را احساس می کردید و
در نهایت چه تضییق هایی مسبب
به محاق رفتن این رسانه متعهد شد؟
● سجادی:
اجازه دهید پاسخ شما را بصورت
تفصیلی بدهم. حدود 7 سال پیش بنده به اتفاق همسر و
فرزندم بواسطه بورسیه تحصیلی
که از دانشگاه هاروارد اخذ کرده بوديم، عازم آمریکا
شده، و در این دوره ی 9 ماهه
توفیق شد تا یک دوره ژورنالیست سیاسی در دانشگاه
هاروارد را تجربه کنيم.همين
سفر مجالی شد برای آشنایی من با جناب ژاپه یوسفی[یکی از
ایرانیان خوشفکر و موفق در
عرصه ی اقتصادی آمریکا که نزدیک به 30 نیز بود که در
ايالات متحده اقامت داشت و
بقولی از دوران جوانی ، تحصیلات و روزگار خود را در
ايالات متحده می گذراند] پس از
آشنایی با ایشان و وقوفی که نسبت به مواضع سیاسی
میهن دوستانه ايشان حاصل شد،
ایشان بنده را در معرض تقاضای همکاری بابت راه اندازی
یک رسانه تصویری قرار داد.
اما اینکه چرا ايشان به اين
تصميم رسيده بود از
اين بابت بود که مجموعه
اطلاعات متبادله بین ایران و امریکا پس از انقلاب اسلامی و
قطع ارتباط بین دو کشور،
اطلاعاتی غلط و بعضا مغرضانه بوده است.
آن هم بدین
دلیل که متأسفانه مرجع تغذیه
خبری نهادهای سیاسی و تصمیم گیرنده در آمریکا در
انحصار اشخاص و گروه ها و
رسانه هائی قرار داشت و دارد که بعضاً مواضع مغرضانه و
معاندانه با حاکمیت سیاسی
ایران داشتند.همین بغض و غرضی ورزی باعث می شد تا اطلاعات
و خروجی اطلاعات آنها تحت
تأثیر قرار گیرد.
از جانب ديگر به دلیل نبودن یک
رسانه متعهد و حرفه ای در اين
حوزه، نهادهای تصمیم گیرنده در آمریکا نیز بالاجبار
از آنان استفاده می
کردند.مجموعا به اتفاق به این نتیجه رسیدیم تا بمنظور پر کردن
اين خلاء اطلاعاتی، رسانه ای
را در چهارچوب تلویزیون ماهواره ای تعریف و راه اندازی
کنیم.
مبنای کار خود را نیز بر این
قرار دادیم تا شمـّا و تصوير واقعی و
موجود در آمریکا را برای
ایرانیان داخل کشور منعکس کرده و متقابلا بتوانیم همان
شمای واقع بینانه از ایران
بعد از انقلاب را به نهاد ها و تصمیم گیرندگان آمریکا
منتقل کنیم.
هدف دیگرمان اعتقاد به این امر
بود که تا زمانی که مناسبات بین دو
کشور ایران و آمریکا تنش آلود
است، دود این خصومت منافع ملی هر دو کشور را متضرر
خواهد کرد و اعتقاد راسخ داشته
و داریم کسانی این آتش و بقولی تیرگی مناسبات را
دامن می زنند، که منافع خودشان
را در تیرگی اين مناسبات می بینند. بخصوص
لابی
قدرتمند اسرائیل در ایالات
متحده ی آمریکا.
همچنين با تأسیس این رسانه
تصمیم داشتیم فتح بابی کنيم
برای ایجاد گفتمان و مفاهمه ملی بین جمیع جناح ها و احزاب و
شخصيت های سیاسی مشروع داخل
کشور.
ما همواره قائل به این بوده
ایم که کشور ایران بصورت مشاع
قابل اداره شدن است و همه ایرانیان داخل کشور صرفنظر از جهت گیری
های سیاسی شان فرزندان این
کشورند که با اندکی تساهل، تسامح و روا داری می توان آن
مفاهمه را بین جناح بندی های
سیاسی ایران ایجاد کرد تا علی رغم حفظ مواضع سیاسی شان
با يکديگر همنشينی و مفاهمه
کنند.
این عمل به زعم ما قابل حصول
بود. کما اینکه
پس از آنکه توفیق یافتیم
تلویزیون هما را در عرصه رسانه های تصویری راه اندازی کنيم
طی همان عمر کوتاه توانستیم
دوستان عزیز از جناح های مختلف در تلویزیون هما ميزبانی
کنيم.
بينندگان تلويزيون هما شاهد
بودند که در برنامه های ميزگرد سياسی تلويزيون
هما ميهمانانی با مواضع بعضا
مخالف بصورت دوستانه کنار هم نشستند و ضمن حفظ مواضع
خویش نشان دادند می شود با
ادبیاتی بهداشتی مواضع یکدیگر را به چالش کشيد و تفکرات
خود را مطرح کرد.مجموعا با این
انگیزه ها تلویزیون هما به اتفاق جمعی از ایرانیان
مقیم آمریکا راه اندازی شد، که
متاسفانه عمر آن یکسال و نیم بيشتر دوام نيآورد و
چراغ آن خاموش شد.
● ● ● انتخاب: جناب سجادی
سؤالم را بار دیگر مطرح می کنم
چه شد که رسانه ی هما به محاق
تعطیلی رفت؟
● سجادی: بگذارید با یک خاطره پاسخ شما را
بدهم.بيآد دارم وقتی دوست و همکار گرامی جناب ماشالله شمس الواعظین
سردبیر ماه نامه کیان و
روزنامه های جامعه توس و نشاط در بهار اصلاحات بنا به
دلایلی به دادگاه فرا خوانده
شده بود من در آن موقع در بوستون آمریکا بودم که طی
تماسی تلفنی با ايشان پیگیر
پرونده مزبور شدم.
شمس به نکته جالبی در دادگاه
خود اشاره کرد مبنی بر آنکه
خطاب به قاضی پرونده اش گفته بود:
«منطق حکم می کند
تا قوه قضائيه رسانه هائی مثل
جامعه، نشاط، توس و ... را تحمل نماید. چرا که در
تحلیل نهایی بچه های شاغل به
کار در این مطبوعات بچه هائی متعلق و متعهد به این
نظام هستند که ترجيحاً در داوت
قلم خود منافع ملی را قطعا لحاظ خواهند کرد ... اگر
این ظرفیت را قوه قضائیه در
تحمل چنین جراید و افرادی از خود نشان ندهد، قهرا
مرجعیت خبر رسانی پس از به
محاق رفتن رسانه های داخلی به خارج از کشور منتقل شده و
در آن صورت شما مواجه با رسانه
هائی در خارج از کشور خواهيد شد که کمترین تقــّید و
تعهدی نسبته به منافع ملی
ندارند...»
من شخصا با این نظر موافقم ،
دقیقا پس از برخورد فله ای که
با مطبوعات در آن ايام صورت گرفت، مشاهده کردیم که رسانه های
خارج از کشوری دائرمدار مسائل
داخل کشور شدند. تا حدی که در مقاطعی نيز توانستند
شیطنت ها و شهرآشوبی هایی را
نیز در داخل ايجاد کنند.بر اساس همین تجربه بود که
تلویزیون هما خود را ذیل
قوانین ایران تعریف کرد.
ما به عنوان دست اندرکاران این
رسانه معتقد بودیم با تقــّید
به قوانین موجود رسانه ای در ايران و مقداری سعه صدر
مسؤلین می توانیم اعتماد مردم
و دولتمردان را جلب کنیم که متقاعد شوند جمیع رسانه
های خارج از کشور، رسانه هائی
مغرض نیستند.
متأسفانه فعالیت بخشی از
ايرانيان در خارج از کشور در
عرصه رسانه حال چه در تلويزيون های لوس آنجلسی و چه در
مزدوری برای رسانه های دولتی
مانند VOA
آنچنان آغشته به عنادورزی و
ناامانتداری در
عرصه خبر بوده و هست که القا
کننده تصویری از ایرانیان خارج از کشور شده که
ظاهراً همه ایرانیان مهاجر که
به هر دلیلی در خارج از کشور سکنی پذیرفته اند
برخوردار از کمترين ميزان عرق
میهنی و تعهد دينی و بی علاقگی به حفظ وتامين منافع
ملی کشورشانند.
بر همين مبنا تلویزیون هما خود
را ذیل قوانین جمهوری اسلامی
تعریف کرد، و چنانچه داوری
منصفانه ای برروی عملکرد تلویزیون هما شود، من به ضرس
قاطع معتقدم به این نتیجه
خواهند رسید که این تلویزیون طی مدت عمر کوتاهش، نشان داد
منافع ملی ايران را به نحو
احسن و در حد وسع و توان خود پاسداری کرده.
اما
متأسفانه بعد از 18ماه فعالیت
صادقانه مشاهده کریدم بخش رسانه های خارجی وزارت
ارشاد طی ابلاغیه ای کلیه
سازمانها، اشخاص حقیقی و حقوقی را از دادن مصاحبه به
تلویزیون هما و توليد برنامه
های فرهنگی و هنری و غيره منع قانونی کرد. از آنجا که
ما نیز نمی خواستیم خود را به
سیستم تحمیل کنیم بلکه توقع مان این بود تا بر اساس
عملکرد مان، ماهیت این رسانه
داوری شود و چنانچه در داوری خود ماهیت ما را موجه
دیدند در روند فعاليت این
رسانه کارشکنی نکند...
همانطور که می دانید و
بارها هم در هما اعلام کرده
بوديم، ما چشمداشتی به کمک های داخلی يا حکومتی
نداشتیم. تنها می خواستيم در
مسير فعاليت مان کارشکنی نکنند.گذشته از این اینکه ما
به اعتبار مستقر بودن در
آمریکا چندین منع سنگین را بر دوش خود احساس می کردیم.
منجمله تحریم های اقتصادی
آمریکا عملا جلوی فعالیت اقتصادی تلویزیون هما را می
گرفت، این نکته آنجا حائز
اهمیت می شود که باید دانست عموم رسانه های مستقل، هزینه
های خود را از طریق تبلیغات و
آگهی های بازرگانی تأمین می کنند.
ضمن آنکه
بايد توجه داشته باشيد که
هزینه رسانه تصویری به هیچ وجه قابل قیاس با رسانه های
نوشتاری هم نیست.
اما عملاً بدليل وجود تحريم
های اقتصادی عليه ايران، تلويزيون
هما عملا از بازار ایران برای
جذب آگهی محروم بود.
اما به هر روی این فشار را
نیز تحمل کردیم با اين اميد که
بتوانیم با کسب اعتماد در داخل حداقل خدمتگذاری در
عرصه اطلاع رسانی را کرده
باشيم.
اما زمانی که با ابلاغیه وزارت
ارشاد مواجه
شدیم نهایتا مدیريت تلویزیون بدین
نتیجه رسید که به کسی که نخواهد به خودش کمک کند
، دیگران نیز نمی توانند کمک
کنند، بنابراین تلویزیون تعطیل شد.
مايلم فرصت
را مغتنم شمرده و به همه کسانی
که طی مدت کوتاه فعاليت تلويزيون هما ما را برخوردار
از حمايت و لطف خود کرده بودند
اين وعده را بدهم که هر چند دوست و برادر گرامی ام
آقای ژاپه يوسفی (بنيان گذار
تلويزيون هما) با همه خلوص نيتی که در راه اندازی
تلويزيون هما مبذول داشت
نهايتاً با رنجش و تکدر خاطر از بابت کارشکنی های به عمل
آمده در مسير فعاليت رسانه تحت
امر خود از صرافت تداوم فعاليت اين رسانه افتاد. اما
در صورت تمايل و وجود انگيزه
لازم بين هم وطنان علاقه مند شخصاً اين آمادگی را
اعلام می دارم تا اين وعده را
به ايشان بدهم در صورت سرمايه گذاری مجدد، به سهم خود
تمام ظرفيت لازم به کار گرفته
شده در تلويزيون هما را با همان محتوا و شکل بلکه
عميق تر و غنی تر راه اندازی
کنيم.
من هر چند دلائل رنجش خاطر
آقای يوسفی را می فهمم اما شخصاً
قائل به آن بوده و هستم که در دفاع از منافع ملی کشور نبايد و
نمی توان خود را معطل ساز و
کارهای قانون کرد. ما برای دفاع از منافع ملی کشورمان
خود را معطل مجوز حکومت نمی
دانيم.اگر نمايندگان مجلس فعلی ايران هزار بار هم
قوانين منع استفاده از ماهواره
را شديدتر کنند اين ذره ای از تکليف ايرانيان وطن
دوست خارج از کشور برای دفاع
از مرزهای ملی و مذهبی و فرهنگی و امنيتی کشورشان در
قالب رسانه تصويری را نمی کاهد.
● ● ● انتخاب: اینطور که
مشاهده می شود تلویزیون هما به
اجاره تلویزیونی افغانی در آمده، آیا چنین است؟
● سجادی:
خیر، پس از توقف فعالیت
تلویزیون هما صاحب کمپانی ماهواره هاتبرد منطقا فرکانس
تلویزیون هما را به یک
تلویزیون دیگر اجاره داد، قطعا هیچگونه ارتباط اعم از مادی و
معنوی بین این تلویزیون افغانی
و تلویزیون هما وجود ندارد.
یعنی این بدان معناست
که ما تلویزیون و استودیو های
هما را اجاره داده ایم، بلکه کمپانی ماهواره ی هاتبرد
فرکانس های خودش را به آنها
اجاره داده.
● ● ● انتخاب: بحث مغرض بودن
تلویزیون ها و رسانه های خارج
از کشور را مطرح کردید و بر این نکته صراحتا اصرار
ورزیدید که نهاد های سیاسی و
بعضا تصمیم گیرنده آمریکا از این خوراک مسموم تغذیه
می کنند...این خود حقیقتی روشن
برای ما ایرانیان است ، اما ما اینجا با یک گروه نیز
که از داخل کشور به آنها دست
یاری می دهند و یا پس از خروج شان با آنها به همکاری
می پردازند مواجه ایم. به این
معنی که عده ای پس از خروج از کشور می شوند مانند
سجادی و به تعهد خود به
کشورشان پایبندند و عده ای دیگر که مثالشان نیز فراوانند به
راحتی در گرداب رسانه های مغرض
غرق می شوند، این مهم را چگونه ارزیابی می کنید بدین
معنا که حضور بزرگان ادب و سخن
و سیاست کشور را در این رسانه ها عامل مؤثری بر نقش
شان نمی دانید هرچند به خطا...
و از سویی دیگر تحلیل های نا صحیح آنان بر این آتش
نیز دامن گسترده تری نزده است؟
یا اینکه اصولا این درختانی که بنا به دلایلی ریشه ی
شان از خاک در موطن شان در
آمده اما سعی می کنند خود را در همان خاک اما در گلدانی
کوچک قرار دهند، می توانند
تحلیلی واقع گرایانه به سمع مردم برسانند؟ اما در کنار
تمامی این سؤالات کنکاشی نیز
داشته باشید بر علل خروج قلم بدستان و
...
● سجادی: خدا رحمت کند مرحوم
شاملو را ايشان جمله ی ماندگاری دارد که در تاریخ
ادبیات کشور برای همیشه ثبت
گردید بدین مضمون که « چراغ ما در آن خانه می سوزد»
واقعیت اینست که ما روزنامه
نگار ایرانی حیات سیاسی ، اجتماعی خود را به شکل بسیار
گسترده ای مدیون به آن آب و
خاکم هستيم.
این که شما لطف کرده و بنده را
در
ذيل روزنامه نگاران متعهد به مردم
و کشور معرفی کرديد را به حساب
تعارف می گذارم،
اما واقعيت آن است که به هر
حال بدليل آنکه بنده و امثال بنده از بافت اجتماعی
جامعه بومی مان دوريم، قهراً
یک سری از واقعیات موجود در ايران را نمی توانيم لمس
کنم، اما علی رغم آن تمام تلاش
خود را به کار میگیرم تا خود را به نحوی در مرکز
جریانات قرار داده و بقول
معروف آپ ديت نگاه داريم.
اما اخيراً و متأسفانه
رویه ائی ناصواب توسط بخش هائی
از حکومت در برخورد با ناراضيان عرصه سياست و
مطبوعات لحاظ می شود، بدین
صورت که بعضاً روزنامه نگارانی که به هر دلیلی برخوردار
از زاويه با حکومتند، ابتدا
توسط قوه قضائيه پرونده دار شده و هم زمان میدان لازم
جهت خروج ايشان از کشور مهيا
می شود.منطق اين سبک ناصواب خلاص شدن از شر نق زدن های
گاه بگاه ايشان در داخل و مهره
سوخته کردن ايشان در خارج از کشور است.مواردی از این
دست فراوانند، یعنی روزنامه
نگارانی که دارای پرونده هستند ، به همان میزان نیز به
آنها موقعیت داده می شود که از
کشور خارج شوند.
متأسفانه مشاهده می شود
ايشان پس از خروج از کشور حال
يا در غم معاش و يا نامجوئی و شهرت به دام رسانه های
مغرض گرفتار می شوند.بگذارید
صریح تر بگویم، بطور کلی در خارج از کشور به دلیل
مواضع بعضاً تیره ای که دولت
جمهوری اسلامی با مجموعه ی تمدنی غرب تا کنون داشته
است، (( چه در اروپا و چه در
آمریکا)) هر شخص سیاسی ، روزنامه نگار و یا فعال سیاسی
که در خارج از کشور بر علیه
حاکمیت ایران نامتعارف تر حرف بزند، مورد اقبال بیشتری
قرار می گیرد. همین فضا باعث
شده پاره ای از دوستان روزنامه نگار و همکار پس از
خروج از ایران اسیر این اتمسفر
مسموم شده و برای آنکه بتوانند خود را بر تارک اقبال
مخاطبین خارج از کشوری قرار
دهند، سعی می کنند با هرچه نامتعارف گویی بیشتر کماکان
آن سوابق روزنامه نگاری خود را
تحفظ و بلکه ارتقاء دهند. غافل از اینکه چنین
خوشرقصی چندان خوش یمن نيست.
تجربه نيز نشان داده استفاده از چنین رویه ای محدود
است. یعنی این دوستان وقتی به
خارج پای می گذارند تا مقطعی ستاره ی اقبالشان می
درخشد و مورد توجه کانونها و
محافل سیاسی مخالف جمهوری اسلامی قرار می گیرند و وقتی
خوب آلوده شده و بقولی تاریخ
مصرف آنان به سر آمد خیلی راحت و کم هزینه نيز حذف و
فراموش می شوند.
در طول 28 سال گذشته چهره های
بسیاری داشتیم که این اتفاق و
سرنوشت شوم برایشان تکرار شده
و کماکان نیز تعدادی از دوستان و فعالین سیاسی را می
بینید که مشغول تن دادن به
همین روندند، غافل از آنکه فرجام ، فرجام شومی
است.
این سؤال را قبل از اینکه من
پاسخ دهم دوستانی باید جواب دهند که چنین
فرایندی را دامن می زنند، یعنی
از یک طرف با پرونده سازی فضا را برای خارج کردن این
دوستان فراهم می آورند و از
طرف دیگر و در نتیجه همین امر، این نیروها خود را با
کمترین هزینه در دامان دشمن می
گذارند، تا بصورت سنگ استنجا از آنها استفاده
ابزاری شود.
به نظرم بهتر بود که با
خویشتنداری حکومت این اتفاقات نمی افتاد و
اساسا یکی از رسالت های
تلویزیون هما این بود تا بتواند جلوی ریزش این نیروها را در
دامن دشمن بگیرد که متأسفانه
با مشکلات بوجود آمده این امکان نيز با تعطیلی هما نیز
از بین رفت.
● ● ● انتخاب: بگذارید کمی
وارد جزئیات شویم، شخصا آقای اکبر
گنجی سالیان گذشته را تا گنجی
امروزی یا مثلا جناب آقای نبوی که در نیم ستون
روزنامه ی جامعه چنان می گفت
که تمام روزنامه را تحت تأثیر قرار می داد بیشتر به
دلم می نشست تا نبوی
امروز...بیشتر به نظر می رسد که با خود قبلی شان فاصله گرفته
اند. شما چگونه فکر می کنید؟
● سجادی: من معتقدم که هرکسی
کو دور ماند از
اصل خویش در واقع مرده است،
بقولی گرم است و خودش نیز متوجه نیست. اين دیگر احتیاجی
به توجیه ندارد.
اما در مورد این دوستان که شما
مثال زدید متأسفانه من نیز
حرف شما را قبول دارم و با آن
موافقم، بگذارید ابتدا خاطره ای را برای شما
بگویم.حدود 5-6 ماه پیش، آقای
محمد آقازاده یکی از دوستان و همکاران من که صاحب سبک
و سابقه ای طولانی در مطبوعات
داخلی هستند که سالها نیز در روزنامه ی ایران مطلب می
نوشتند((ستون آئینه)) در وبگاه
شان لطف کرده و مطلبی را در مورد بنده به این مضمون
نوشتند که « سجادی چقدر در
خارج از کشور شبیه خودش مانده» من برای عرض ادب و تشکر
با ایشان تماس گرفتم در ضمن
صحبت از ایشان پرسيدم:
می دانید چرا سجادی در خارج
از کشور شبیه خودش مانده؟ بدین
دلیل که سجادی داخل کشور، همان سجادی خارج از کشور
است، اگر گلایه ای از دوستان
است که در خارج از کشور شبیه خویش نیستند، بواقع باید
بپذیرید که این دوستان در داخل
کشور نیز خودشان نبودند و آنجا نیز تصویر واقعی شان
را گریم کرده بودند و به محض
ورود به فضای جدید چهره جدیدی از خود نشان
دادند.
البته این به آن معنا نیست که
چهره ای که آنها اکنون نشان می دهند
چهره ی واقعی شان باشد، من
اطمینان دارم اگر ایشان در فضای دیگری قرار بگیرند مجددا
استعداد تغيیر اين چهره را نیز
دارند. البته این افتخاری نیست ولی مع الاسف در حال
ثبت خود در حافظه ی تاریخی
ایرانند.
اينکه سجادی شبيه خودش مانده
امتيازی نيست بلکه آن را بايد
يک روال معمولی و بايسته فرض کرد آنچه که نامتوقع است رياکاری
آن موقع و دگرباشی نامتعارف
امروزين آن دسته از دوستانی است که هر لحظه به سيما و
شمائی در می آيند.
اما در مورد جناب آقای گنجی
دوست و همکار معزز من که با
ایشان توفیق همکاری در هفته
نامه وزین راه نو را نیز داشتم، پس از آنکه دادگاهی
شدند و به زندان رفتند شخصاً
بسیار متأسف و متأثر شدم و بارها آن را نیز به انحاء
گوناگون ابراز کردم.
اما شاید بتوان به جرات گفت که
بنده تنها کسی بودم که
در اوج مسائل اکبر گنجی((در
ماجرای اعتصاب غذا در خارج از کشور)) این جسارت را به
خود دادم تا در آن فضای عاطفی،
اکبر گنجی را به تعبیر خودش بی رحمانه نقد کنم و
معترض مواضع و عملکردهای سیاسی
اش اعم از اعتصاب غذا و امثالهم شوم.(اشاره به دو
مقاله اکبر تو می ترسی و
ماهيان تشنه)
گرچه هزینه اش را نیز دادم و
بسیاری از دوستان مرا مورد
شماتت قرار دادند که در این فضا نباید وارد چنین بحثی می شدم
ولی به هر روی من خود را در
این داستان محق می دانستم ... به دليل همان احساس محق
بودن بود که پس از خروج گنجی
از ایران (( در مسکو)) با ایشان تماسی تلفنی داشتم وطی
آن مکالمه ايشان را از سفر به
آمريکا پرهيز دادم به آن دليل که فضا در آمريکا برای
فعاليت ه